خسته ام , خسته ام از زندگي تكراري , ازماندن از درجا زدن
, از نفس كشيدن بي هدف , از فرياد هاي بي صدا ,
ازمرگ روياها , از تمناهاي بي جواب , از فكر كردن به
نداشته ها , از زندگي در گذشته , از ترس از اينده ,
از پرسه زدن درعالم خيال , از نگاه هاي سرد مردم ,
از نداشتن يك دوست , يك دوست و همدم حقيقي كه مرا
بفهمد , كه به من عشق بورزد , نه عشق شرطي كه چون
به من نياز دارد به من عشق بورزد , بلكه عشق حقيقي
و بي قيد وشرط كه چون به من عشق مي ورزد , به من
نياز دارد ...
|
+| نوشته شده توسط
شاکــــــی در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389
|